|
غواصی در ایران
|
||
|
وبلاگی خبری آموزشی در مورد غواصی شنا شیرجه نجات غریق و سایر ورزش های آبی |
برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه نمایید
برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه نمایید
برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه نمایید
برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه نمایید
خاطرات غواصان زنجانی کتاب شد
خاطرات غواصان غیور و دریادل شهید استان زنجان درقالب مجموعهای باعنوان "آب، آتش، پرواز" منتشر شد. این مجموعه، گلچینی از خاطرات رزمندان گردان حضرت "ولیعصر (عج)" است که بهپاسداشت یاد و نام سرداران شهید این استان چاپ و منتشر شده است.
خاطرات گرانسنگ فرماندهان رشیدی چون "حاج میرزاعلی رستمخانی ، مهدی پیرمحمدی و شهید حسن باقری " و دیگر شهدای غیور مردی که عمق وجودشان بهوسعت دریا بود، زینتبخش کتاب "آب ، آتش، پرواز" است.
این کتاب از سوی دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزهی هنری استان زنجان و با مشارکت موسسهی فرهنگی و هنری "دریادلان" در تیراژ سههزار نسخه منتشر و در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
منبع : http://www.ketabnews.com
حسن در لباس غواصی
بسم الله الرحمن الرحیم
عملیات والفجر 9
در سال 1364 هجری شمسی عملیات والفجر 9 با رمز یا الله، یا الله، یا الله آغاز شد. از نیمه دوم سال 1364 زمینه های اصلی شدن جنگ در جبهه شمال بروز کرد و نخستین نبردی که با این هدف پنهان به اجرا در آمد والفجر نه بود . این عملیات با هدف گشودن جبهه ای گسترده در منطقه سلیمانیه و جلوگیری از تمرکز ارتش عراق در منطقه عملیات والفجر هشت به اجرا در آمد و طی آن منطقه وسیعی آزاد شد که در صورت تثبیت تاثیر آن در سرنوشت جنگ محتمل بود. اما دو هفته بعد به دلیل پاره ای نابسامانی ها منطقه آزاد شده سقوط کرد. این عملیات در منطقه عمومی سلیمانیه وچوارتای عراق با تک نیمه گسترده و به فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آغاز شد. در عملیات یاد شده دشمن بعثی بیش از 1500 کشته و زخمی و 134 نفر اسیر داد. همچنین یک هواپیما، یک بالگرد، بیست تانک و نفر بر و نود نفربر از دشمن بعثی منهدم شدند
زندگینامه یکی از شهدای والفجر 9
سید حسن رضوی فرزند سیدحسین در سال 1343 در شهرستان بیرجند پا به عرصهی وجود نهاد. دوران کودکی را در آغوش گرم خانوادهاش و دورهی ابتدایی و راهنمایی را در مدارس شهرستان به اتمام رساند. تحصیلات راهنمایی او مصادف با اوجگیری انقلاب علیه حکومت پهلوی بود. او نیز در خیابانها با مردم همصدا و همگام شد و در تظاهرات و راهپیماییها شرکت میکرد. سال سوم دبیرستان بود که وارد بسیج شد و درس را رها کرد. با شروع جنگ تحمیلی برای دفاع از ارزشهای انقلاب به جبهه شتافت. پس از بازگشت به عنوان پاسدار افتخاری به عضویت سپاه درآمد. و در راهاندازی بسیج شهرستان قاین و سرکوبی منافقین فعالیت میکرد. سال 62 ازدواج نمود که از ایشان یک فرزند پسر باقی مانده است. در عملیات مختلفی از جمله والفجر مقدماتی، والفجر 3 و 4 و 8 شرکت داشت. در عملیات والفجر 8 او به عنوان یک غواص به منطقه دشمن نفوذ میکرد و رشادتهای بسیاری از خود بر جای گذاشت
سید حسن رضوی سرانجام در تاریخ 15/11/1364 در عملیات والفجر 9 در شهرک کنارک عراق در سن 21 سالگی با چند تن از دیگر همرزمانش شهید شهادت نوشید. پیکر پاک شهید پس از تشییع در شهرستان بیرجند در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد .
منبع : http://entezamat-rahpouyan.persianblog.ir
کجایند مردان بی ادعا
در خصوص نحوه شکل گیری گردان غواص لشکر 41ثارالله کرمان و به بهانه و یادی از سردار شهید حاج احمد امینی خاطراتی از برادر این شهید بزرگوار سردار حاج محمود امینی را از نظر شما می گذرانیم .
برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه نمایید
زنجان شهر غواصان دريادل
خبرگزاري فارس: رشادتهاي بسيجيان و جان بركفان زنجاني در طول 8 سال دفاع مقدس باعث شده است كه شهر زنجان به شهر غواصان دريادل و خط شكنان دلاور مشهور شود.

به گزارش خبرگزاري فارس از زنجان، در8 سال دفاع مقدس هركس در هرشرايطي كه بود براي دفاع از ميهن اسلامي ايران برخواست و سلاح بدست گرفت تا انقلاب اسلامي ايران كه با خون هزاران شهيد به ثمر رسيده بود به دست نااهلان و نامحرمان انقلاب نيفتد.
كشاورز، معلم، دانشجو، بازاري، كارگر و همه و همه به پا خواستند تا انقلابي را كه با رهبري پيامبرگونه امام خميني (ره) و با شهادت هزاران شهيد به ثمر رسانده بودند حفظ كنند.
استانهاي مختلف كشور در ايام جنگ به اسمهاي مختلفي مشهور شدند كه در اين ميان استان زنجان يكي از استانهايي است كه در اكثر عملياتها بسيجيان اين استان به عنوان خط شكن درجبههها حضور داشتند و از كيان مقدس ايران اسلامي دفاع ميكردند.
ولي رزمندگان زنجاني درميان به غواصان در يادل شهرت دارند و اكثر شهداي اين خطه كه حدود 3 هزار نفر است درآبهاي جنوب در هنگام شناسايي و يا حمله به دشمن از طريق آب به شهادت رسيدهاند.
رهبر معظم انقلاب در سفر خود به شهر زنجان و با حضور در ميان مردم تاكيد كردند: در دوران دفاع، شهر زنجان و غواصان دريادل زنجاني و نيروهاي مسلح آن نقشهاي برجستهاي را ايفا كردند.
همانطور كه امروز ورزشكاران زنجاني در رشته واترپلو يكي از تيمهاي برتر كشور هستند و اختصاص بسياري از مدالها و ركوردها در رشته شنا نيز نشان از علاقه جوانان اين شهر به شنا دارد، در گذشته و در ايام جنگ نيز جوانان اين شهر به شنا علاقه داشتند و همين امر باعث ميشد تا آنها جزء غواصان صحنههاي دفاع مقدس باشند و در اين راه به شهادت برسند.
مديركل دفتر حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار فارس در اين باره گفت: استان زنجان در طول 8 سال دفاع مقدس حدود 3 هزار شهيد تقديم كرده است كه حدود 30 درصد آنها متشكل از غواصان دريادل بودند.
رضا حسيني افزود: استان زنجان با آب و دريا فاصله دارد ولي در طول جنگ به شهرغواصان در يادل معروف شده است.
وي افزود: درعملياتهاي كربلاي 4 و 5 والفجر 8 و بسياري از عملياتهاي ديگر 2 گردان از زنجان به عنوان غواصان خط شكن حضور داشتند.
همچنين جانشين سپاه منطقه زنجان نيز در اين زمينه افزود: باتوجه به اينكه بخشي از جبهههاي ما جبهههاي آبي و خاكي بود رزمندگان زنجاني به غواص در اين عملياتها حضور داشتند.
محمد اسماعيلي در جواب اين سئوال كه چرا با توجه به اين كه در استان زنجان هيچگونه آب دائمي وجود ندارد زنجانيها به عنوان غواصان دريادل مشهور شدهاند گفت: تبديل شدن به غواصان دريادل 2 فاكتور نياز داشت كه يكي آشنا بودن به شنا و دومي شجاعت و فداكاري بود كه زنجانيها به اين 2 امر شهره بودند.
وي افزود: در دوران دفاع مقدس بسيجيان زنجاني نيروهايي بودند كه در خط مقدم به عنوان خط شكن حضور داشتند به همين دليل اكثر رزمندگان زنجاني در اين راه به شهادت رسيدند.
اسماعيلي ادامه داد: رزمندگان دفاع مقدس هرگز رشادتها و دلاوريهاي رزمندگان زنجاني را در عملياتهاي بدر، والفجر 8 كربلاي 4 و 5 به عنوان خط شكن فراموش نخواهند كرد زيرا اين پيروان را ه راستين امام (ره) با رشادتهاي خود به عنوان خط شكن، خط دفاعي دشمن را شكستند.
يادشان گرامي و راهشان پر رهرو باد.
منبع : http://www.farsnews.net
به یاد شهدای غواص
دو خاطره از شهدای غواص از زبان دکتر حسن رحیم پور
من در یکی از شب آموزشی که تب هم داشتم به مسئولمون که آقای سعیدی نام داشت گفتم که تب دارم اگه اجازه بدین برگردم و ایشون در جواب من گفت نه بیا،دوباره رفتیم وقتی نزدیک چند کیلومتری بهمن شیر که رسیدیم ،و آماده بشیم که بریم داخل آب،دیدم چشم هام داره سیاهی میره حالم مساعد نیست،بهش گفتم برادر سعیدی من دیگه نمی تونم بیام بر میگردم.
بهم برگشت گفت:فلانی من الان بهداری بودم،درجه گذاشتن دمای بدن من همین الان41 درجه است.بعد بهم گفت که:یه چیز بهت بگم باور نمیکنی،من دیشب شب زمستان،تو آب از شدت تب عرق می کردم،این حرفی بود که خودش بهم زد.بعد برگشت بهم گفت:فلانی،بیا بریم این آب شفاست،این آب شفاست.دیگه نه چنین شب هایی گیرت خواهد آمد،نه چنین بچه هایی،نه چنین آبی...
نمونه دیگر در کربلای چهار یکی از همین بچه های غواص که شهید شد باز ایشونم مفقود شد و چند سال بعد بقایای پیکرش رو اوردن،ایشون می خواست وارد بشه ،وقتی من ازش پرسیدم،منطقه ای که شما میرین چه جور جاییه،که ما باید پشت سر اینا می رفتیم،خیلی آرام یه بچه ی هجده ساله به من برگشت گفت:امشب ما رو میزنن،ایشون میگفت ما که غواص جلو داریم،اونقدر تله های انفجاری و مین و میادین و کمین سر راه ماست،که تقریبا محال که ما برسیم جزیره بوارین،ما میریم ،امشب مارو میزنن،ولی شماهایی که پشت سر ما میاین،انشالله وارد جزیره میشن و این (مطلب)رو خیلی آرام میگفت.
این ها (مطالب)چیزایی هست که اگه شما هر جای دنیا برین تعریف کنید فکر میکنند داریم مبالغه میکنیم؛نه اینجوری نیست،بنده خودم این ها رو دیدم و شنیدم و نمونه دومی برادر خودم بود...
کلیپ سخنرانی دکتر رحیم پور را از اینجا دانلود کنید
برای شادی روح شهدای غواص صلوات...
باز آنكه بدادش پــــــر پروازحسين ع است
منبع : قسمت دفاع مقدس از سایت تبیان
حماسه فاو در گفتگو با سردار علایی
مهمترین نوآوری عملیات فاو که اکنون در دانشگاههای علوم نظامی برجسته دنیا تدریس می شود این بود که ایران با عبور بیش از 2500 غواص از اروند خط اول دشمن را بدون تیراندازی شکست
برای خواندن متن کامل این مصاحبه به ادامه مطلب بروبد
اقا یوسف : غواص ینعی چی ؟
غواص یعنی مرغابی امام زمان...

شهید والامقام یوسف قربانی و زنده یاد حاج ناصر حسنی
منبع : http://naser-hasani.blogfa.com

او را به دليل ورزشكار بودنش ميشناختم. آشنايي ما به قبل از انقلاب، حضور در ميادين ورزشي و مبارزات دوران انقلاب و مسجد جامع كرمان باز ميگشت. بعد از انقلاب نيز فعاليتهاي ورزشياش ادامه داشت و در رشته فوتبال و در مسابقات شهرستاني و تيمهاي محلهاي حضور فعال داشت. در سال 60 به عنوان مسئول تربيت بدني آموزش و پرورش استان كرمان معرفي شد. آن زمان من هم مسئول تربيت بدني آموزشگاههاي شهرستان زرند بودم كه بنا به تقاضاي ايشان، از زرند به كرمان منتقل شدم و در كنار او مشغول به كار گرديدم. من فوقديپلم تربيت بدني بودم ايشان فوق ديپلم ديني و عربي بود. ابتدا كار را در سالن سيامك، كه بعدا به نام خود ايشان، به سالن <شهيد حميد ضياء> تغييرنام داد، شروع كرديم. با ظاهر بسيار ساده، و كفش ورزشي كار ميكرد و رعايت مقررات اداري را كمتر از رعايت مسائل شرعي نميدانست. به خاطر دارم براي استفاده شخصي از تلفن اداري، ظرف مخصوصي را كنار تلفن قرار داده بود كه هركس كار شخصي داشت، هزينه آن را ميپرداخت. اصولا در ماموريتهاي اداري هم كه من به همراه ايشان بودم حق ماموريت نميگرفتيم حتي اگر به دورترين نقطه استان ميرفتيم و تا روزي كه ايشان به عنوان مسئول تربيتبدني مطرح بود، ما حتي اضافهكار هم نگرفتيم. ليكن فضاي كار و خدمت به شكلي براي من و همكاران فراهم بود كه هيچگونه نارضايتي از اين مسائل نداشتيم و انگيزه خدمت با انگيزههاي اعتقادي همراه بود و برحسب اعتقادات خدمت ميكرديم. يكي از مهمترين ويژگيهاي شهيد ضياء اين بود كه با قرآن خيلي مانوس بود و جلسه قرآن را براي همكاران تشكيل ميداد.
اما او با رعايت رافت اسلامي در حد اعلاء؛ با مشكلات كنار ميآمد. مهرباني خاصي نسبت به بچهها خصوصا ورزشكاران داشت و در كنار علاقمندي شديد به ورزش، دلش ميخواست كه ورزشكاران الگوي شرعي و مذهبي براي ساير اقشار جامعه باشند.
در ابتداي شروع مسابقات فوتبال، بچهها را موظف ميكرد رو به قبله بايستند و دعاي فرج امامزمان(عج) را بخوانند و در پايان مسابقه بيشتر آيهالكرسي ميخواند در ماه مبارك رمضان كه جلسات قرآن، با افطار همراه ميشد، نكتههاي ريزي كه در اسلام جهت صرف غذا هست مثل بانمك شروع كردن و بسمالله گفتن را رعايت ميكرد. به موقع دست از غذا برميداشت و غذا را به اندازه در ظرف ميريخت. هيچ وقت ته ظرف ايشان غذاي اضافي نداشت، حتي يك دانه برنج. بچهها به شوخي ميگفتند ظرف آقاي ضياء نياز به شستن ندارد.
زماني كه ايشان گفت ميخواهم به جبهه بروم و كار و مسئوليت را به من واگذار كرد هسته مركزي، مطرح اعزام معلمان و مربيان ورزشي براي اجراي برنامههاي ورزشي در جبههها را مطرح كردند و مربيان و معلمان ورزشي در قالب گروههاي 10 الي 15 نفره جهت اجراي برنامههاي ورزشي به جبهههاي مختلف اعزام ميشدند و خود ايشان هم در جبهه هميشه محور كارهاي ورزشي بود. يكي از همكاران كه موتورسيكلت اداره در اختيارش بود، تعريف ميكرد در خيابان آقاي حميد ضياء را سوار ميكند. بين راه حميد ميگويد توقف كن، بعد از توقف از موتور پياده ميشود و ميگويد تو اجازه داري سوار اين موتور شوي، من كه اجازه استفاده شخصي ندارم.
آخرين خاطرهاي كه از ايشان نقل ميكنم، مربوط به زماني است كه حميد جهت آموزش غواصي از اهواز به كرمان آمد و به اتفاق تعدادي ديگر در استخر دانشكده تربيت بدني مشغول به آموزش غواصي شد. من به ملاقات ايشان رفتم و به وي گفتم: به خانه و زن و بچهات سر زدهاي؟ گفت: ميترسم بروم و دو تا دخترم را ببينم و ديگر نتوانم برگردم، به خاطر همين به خانه نرفتم.
او حدود يك ماه كه در كرمان آموزش ميديد، به خانه سر نميزد، ميگفت: ممكن است ديدن زن و بچه مانع از رفتن من شود. حميد گفت: شنيدم كه ارزش شهادت در آب بيشتر از خاك است، و بالاخره در عمليات كربلاي 5 سوار بر قايق تير خورد در آب افتاد و به شهادت رسيد. وقتي چهره ايشان را در ستاد معراج شهدا ديدم، ياد آن حرفش افتادم كه ميگفت: در آب شهيد شدن، ارزشش بيشتر از خاك است!
مجمع خبرنگاران دفاع مقدس استان كرمان
منبع : http://www.ettelaat.com
نادر شيطون
دارعلی مرد را که داخل گردان ديد، جا خورد! مرد از افراد شرور محله بود. توی محله احمدآباد که نه، همة شهر نادر شيطون صداش میزدند. توی آتشسوزی سينما رکس آبادان هم کمی سر و صورتش سوخته بود. دارعلی قدم به قدمش ميرفت و چشم از او بر نميداشت. نادر روز اولي كه لباس غواصي گرفت، از گردان جدا شد و لباس پوشيده برگشت.
روز بعد دنبالش رفت. وقتی پشت درخت كُناري لباس را از تن درآورد، چشم دارعلی گرد شد! بيشتر تن نادر خالكوبي شده بود! بيشتر شکل و شمايل زن! خواست برگردد که او را ديد. به خودش گفت: « بدم نشد! حالا دًمَش رو میگذاره رو كول و میزنه به چاک! »
ولی نادر نرفت و تا روز آخر آموزش غواصی دوام آورد. وقتی مرخصي پايان آموزش گرفت. دارعلی دوباره با خود گفت: « اين بار ديگه برنميگرده.»
اما باز نادر برگشت! شب حمله رفت زير همان درخت کنُار. لباس غواصی را پوشيد و برگشت. زمان حرکت به طرف دشمن، گردان داخل رودخانه شد و به سمت موانع دفاعي دشمن شنا کردند. نيروها سخت از موانع سيم خاردار, نبشی و تلههای انفجاري گذشتند و به سنگرهای كمين دشمن رسيدند. درگير شدند و با تلفات آخرين سنگر كمين دشمن را که خفهكردند. با چراغ قوه مخصوص علامت دادند و گردانهاي پياده، سوار بر قايق رسيدند و ساحل دشمن تصرف شد.
درگيري كه فروکش کرد و هوا روشن شد؛ دشمن ساحل از دست رفته را زير آتش شديد توپخانه گرفتند. ياد نادر افتاد. سراغش را از اين و آن گرفت. كسي با انگشت ساحل را نشان داد، گفت:
- آخرين بار زير سنگر تيربار ديدمش.
دارعلی برگشت به طرف ساحل. آتش هنوز شديد بود. تا صداي سوت خمپاره ميشنيد دراز ميكشيد. وقتی رسيد كنار سنگر تيربار، پايين سنگر جنازه ديد!
جنازه به پهلو افتاده بود. نزديک که شد, خشکش زد!
- وای خدا!
چند تير كاليبر پنجاه تن نادر را ترکانده بود! لباس سياه و ليز غواصي جر خورده بود و خالكوبي تنش ديده ميشد، نشست و به صورتش نگاه كرد. چشمانش باز مانده بود. خواست پلكهايش را ببند، بسته نشد. سوت خمپاره شنيد. خيز سه ثانيه رفت توي سنگر تيربار. لرزش سنگر كه تمام شد، بيرون آمد. بالاي سر حبيب كه رسيد، گلولة خمپاره دقيق روي تنش فرود آمده بود! گوشت و خاك يكي شده بود. دورتر هم سر با چشمان بسته افتاده بود!
منبع : http://www.ansarnews.com